بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
50
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
زنگى مىگفت در نزد پادشاه كشور سره ساقهء پر مرغى ديده است كه گنجايش بيست و پنج مشك آب را داشت ! [ داستان شمارهء ] : 35 ابو الحسن على بن شادان سيرافى از قول يكى از اهالى شيراز حكايت كرد كه در نزديكى شيراز قريهاى است كه مرغى باعث خرابى و انهدام آن شده است ، ابو الحسن گفت از او پرسيدم چگونه يك مرغ باعث ويرانى قريه شده است ؟ جواب داد : معروف است زمانى يك نوع پرندهء عظيم الجثهاى روى بام يكى از خانههاى قريه فرود مىآيد و چون بام تحمل سنگينى حيوان را نداشته فرو مىريزد و مرغ به درون خانه سقوط مىكند ، اهل خانه از مشاهدهء اين حادثه به فرياد آمده فرار مىكنند . اهالى قريه چون خبر مىشوند اجتماع كرده به درون خانه مىروند در آنجا مرغى را مىبينند كه از فرط عظمت حجره را پر ساخته است و چون جرئت و توان گرفتن و بيرون كشيدن آن را در خود نمىبينند به ضرب چوب او را خسته و ناتوان ساخته سپس او را مىكشند و قطعه قطعه مىكنند و گوشت آن را بين اهل قريه تقسيم مىنمايند به قسمى كه به هر نفر هفتاد رطل مىرسد ، صد رطل نيز براى كدخداى قريه نگاه مىدارند . از قضا اين خانه به كدخدا تعلق داشته كه يك روز قبل از اين واقعه به اتفاق سه تن از كسان خود براى انجام كارى نزد مالك قريه رفته بوده است ، در همان روز اهالى قريه گوشت آن حيوان را پخته با عيال و اولاد خود مىخورند روز بعد كه سر از خواب برمىدارند جملگى بيمار مىشوند . كدخدا كه به قريه بازمىگردد و از قضيه آگاه مىشود خود و همراهانش به گوشت سهمى خويش دست نمىزنند ، چهار پنج روز پس